محمد حسين مختارى مازندرانى

43

فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )

استعمال گردد ، آن را اطّراد گويند كه يكى از علايم حقيقت است ، طبعا عدم اطّراد نشانهء مجاز است . دربارهء علاميّت اطّراد در باب حقيقت و مجاز ميان اصوليّون تا اندازه‌اى اختلاف نظر است ، چه آنكه بعضى بر اين عقيده‌اند كه اطّراد علامت حقيقت نيست ، زيرا صحّت استعمال لفظ در معنا با همهء خصوصيّاتش در يك وهله مستلزم صحّت استعمال لفظ است در معنا بطور پيوسته ، چه حقيقت باشد يا مجاز ، پس اطّراد اختصاص به حقيقت ندارد تا بتوان به عنوان علامت براى آن ذكر كرد . در برابر اين نظريه ، برخى از دانشمندان اصول به علاميّت اطّراد بر معناى حقيقى سخت معتقدند ، حتى دسته‌اى از ايشان سبب منحصر در تشخيص معناى حقيقى از مجازى را اطّراد دانسته و مىگويند : اطّراد مسلّما كاشف از حقيقت است و آن عبارت است از استعمال لفظ خاص در معنايى مخصوص در موارد مختلف به واسطهء محمولات متعدّد ، البته با القاى آنچه را كه قرينه واقع شدن آن براى مجاز محتمل باشد و اين طريق عملى منحصر ، در جهت تعليم لغات بيگانه و استكشاف حقايق عرفى مىباشد .